پارت صد و پنجاه و یک :

صدایش هنوز خش دار و گرفته بود وقتی محکم و قاطع کلام پارسا را برید. خشمگین بود اما نه فقط به خاطر دیدن بهمن کنار آدمهایی که نفس خوشبختیشان را بریده بودند. دلیلش را فقط خودش میدانست. نفسی گرفت و ادامه داد:
- نمیفهمی چون جای من نیستی که با چشمای خودت ببینی کیا بهت خیانت کرده‌ن.
- اگه نمیفهمیدم الان کنارت نبودم باران. بی انصاف نباش.
نگاه نمناکش را با بغض سمت پارسا چرخاند و وقتی به چش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    پارسا که باید خوشحال باشه بالاخره دلیلی که به خاطرش یاس رو اورد جواب داد

    ۴ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🥰👌🏼

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️